ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

270

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

هشام بن اسماعيل ، سعيد بن مسيب را براى بيعت فرا خواند در حالى كه هشام بن اسماعيل ، پسر عموى سعيد بود . وقتى كه قريشيان از اين موضوع آگاه شدند ، نزد هشام آمدند و به وى گفتند : در اين باره عجله‌اى نكن بگذار تا با سعيد سخن بگوييم و وى را از مرگ بترسانيم . آنان اميد داشتند تا به اين وسيله سعيد با هشام بيعت كند . قريشيان گرد آمدند ، و كسى را كه در جرگه نگهبانان بود خواستند و به او گفتند : نزد سعيد برو و او را از مرگ بترسان شايد به اين طريق وى نيز بيعت كند . مرد نگهبان نزد سعيد آمد ، وقتى سعيد را ديد شروع به گريه كرد . سعيد به او گفت : واى بر تو . براى چه گريه مىكنى ؟ مرد گفت : براى آنچه آنان از تو خواسته‌اند گريه مىكنم . سعيد گفت : آنان چه مىخواهند ؟ مرد گفت : عبد الملك بن مروان نامه‌اى براى هشام بن اسماعيل فرستاده است و خواسته است تو بيعت كنى در غير اين صورت كشته مىشوى . نزد تو آمده‌ام تا بگويم جايگاه و لباس خود را پاكيزه نگه دار . سعيد گفت : بىمادر ، مىبينى دارم نماز مىخوانم . آيا گمان مىكنى با لباس‌هاى پليد نماز مىخوانم ؟ اين كه گفتى از كار خود بر گردم به تو مىگويم ، عبد الله بن عمر از رسول خدا ( ص ) روايت كرده است : يكى از حقوق مسلمان اين است كه شب در موقع خواب وصيت كند و بخوابد . هر كارى كه مىخواهند بكنند ، من آماده‌ام و با دو نفر هرگز بيعت نخواهم كرد . مرد نزد هشام آمد و آنان را از سخنان سعيد با خبر گردانيد . هشام بن اسماعيل نيز نامه‌اى براى عبد الملك در شام فرستاد و به اطلاع وى رساند كه سعيد از بيعت با وليد و سليمان خوددارى مىكند . عبد الملك در نامه‌اى براى هشام چنين نوشت : تو را چه به سعيد ، ما هيچ يك از كارهاى سعيد را ناپسند نمىدانيم . تو چه نيازى دارى كه كار سعيد آشكار شود ، يا اين كه از او بيعت گيرى ؟ ما از سعيد نمىترسيم ، اگر ديدى كه كار وى ميان مردم منتشر شده است ، او را به بيعت بخوان . اگر خوددارى كرد او را يكصد ضربه شلاق بزن و موى سر و ريش او را بتراش ، لباسى از موى بز بر وى بپوشان و او را در بازار و رو به روى مردم نگه دار ، تا از آن به بعد كسى ديگر عليه تو قيام نكند . وقتى كه نامهء عبد الملك به هشام رسيد ، سعيد را نزد هشام بردند . هشام از وى خواست تا بيعت كند ، سعيد پاسخ وى را نداد . هشام نيز لباس مويين بر تن وى كرد و يكصد ضربه شلاق بر وى زد ، و موى سر و ريش او را تراشيد و در بازار و در ميان